افزون بر این در این دوران مبلغان مسیحی در ایران با استقبال گرم مردم رو
به رو شدند ، زیرا پیام مهر و عشق و بخشایش مسیح ، گذشته از آن که با خُلق
وخوی توده های مردم ایران هماهنگی داشت . با اندیشه ها و آموزه های آئین
میترا یا آئین مهر که یکی از دین های باستانی ایران بود و در میان توده های
مردم طرفداران بسیار داشت ، سازگار و همنوا بود.
بدین سان مسیحیان در ایران نزدیک به دویست سال آزادی عمل و تبلیغ داشتند و گروه های بی شماری از ایرانیان به این کیش گرویدند. مراکز بزرگ مسیحیان استان های باختری و همچنین سرزمین های شمال خاوری ایران بود.
در آغاز قرن سوم میلادی فضای دینی ایران و به دنبال آن خاورمیانه و اروپا دگرگون شد . در ایران ، اردشیر بابکان که فرمانروای یکی از تیره های ایرانی در پارس بود و روابط خانوادگی نزدیکی با پیشوایان زرتشتی داشت ، سر به شورش برداشت و با اردوان پنجم ، اخرین پادشاه اشکانی جنگید.
پیروزی های اردشیر و به ویژه پیروزی های فرزندش شاهپور که والرین امپراتور روم را در سال ۲۶۰ میلادی شکست داده و به اسارت گرفت ، پایه های دولت ساسانی را تقویت کرد. رهبر روحانیون زرتشتی یا موبدان موبد در آن زمان شخصی بود به نام ” کارتیر” که دارای نفوذ و قدرت بسیاری در دستگاه رهبری ساسانی بود .
اردشیر بابکان و پسرش، قدرت روحانیون زرتشتی را کنترل می کردند ولی با این همه تعصبات دینی در دوران پادشاهی شاهپور یکم به اوج خود رسید.
اما برقراری نظام طبقات اجتماعی در این دوران که به سود اقلیّت های صاحب نفوذ و به زیان بیشتر مردم شکل گرفته بود، با گذشت زمان سبب ناخرسندی توده های مردم شد.
در این شرایط آئین مسیح و جاذبه های عرفانی آن بسیاری از ایرانیان را به سوی خود کشید . در حالی که در آئین زرتشتی ساسانی، پادشاه رابط خدا و بندگان خدا بود. در مسیحیت، انسان فرزند خدا شناخته می شد و رابطۀ او با خدا یک رابطۀ مستقیم به شمار می آمد . از دیدگاه اجتماعی هم مسیحیت در دل خود، نوعی سوسیالیسم بود و قدرت مالکان بزرگ و ثروتمندان را به هیچ می انگاشت.
به گونه ای که همهایماندارانبا هممیزیستند و در همهچیز شریکبودند. ساده زیستی و قناعت پیشگی هم، که از اصول مسیحیت بود، بین ایمانداران گسترش می یافت.
به این ترتیب مسیحیان با سپاسگذاری و پرستش خدا و محبت بی دریغ به دیگران در میان مردم محبوب شدند.و گرایش به مسیحیت رشد یافت.
در سال ۳۱۳ میلادی هنگامی که کنستانتین امپراتور روم ، مسیحیت را به عنوان دین رسمی روم اعلام کرد، سیاست با مسیحیت آمیخته شد و پیامد این آمیختگی آزار و جفای ایرانیان مسیحی در شاهنشاهی ساسانی بود.
به دلایل سیاسی ، در دوران شاهپور دوم نهمین شاه ساسانی، آزار و جفای ایرانیان مسیحی شدت گرفت. اما نتیجه چه شد.
آیا قدرتمداران موفق شدند مسیحیت را در ایران ریشه کن کنند یا از رشد آن جلوگیری به عمل آورند.اگر آنان و دیگر قدرت های مخالف رشد مسیحیت در ایران در دوره های مختلف توانسته بودند توفیقی بدست آورند، امروز شاهد رشد بی سابقه مسیحیت در ایران نبودیم.
آنچه امروز پیش روی دولتمردان ایران قرار دارد تکرار تاریخ است.
حال آنکه با یک ارزیابی و نظر سنجی ساده می توانند در یابند اسلام در ۱۴ قرن گذشته و ۴ دهه اخیر با ایران و ایرانی چه کرده است.
کلام آخر
در شرایط کنونی که فساد و جرم و بی توجهی به ارزشهای انسانی رواج یافته و امنیت فردی و اجتماعی را مورد تهدید قرار داده است.شایسته است که قدرتمداران مدعی اصلاح طلبی در ایران بدور از تعصبات نسبت به تغییرات صورت گرفته در میان نومسیحیان قضاوت کنند.
و با انجام تحقیقات میدانی و ارزیابی بازخورد رشد مسیحیت در ایران برای مقابله با این حرکت، تصمیم بگیرند.
نومسیحیان انتظار همراهی را از مسئولان ندارند. اما در شرایطی که کشورمان از نظر فرهنگی و شاخص های بشر دوستانه سقوط را تجربه می کند، انتظار می رود مبلغان اسلامی از مقابله با مبلغان مسیحی دست بردارند. تا بتوانند با بهره گیری از تعالیم مشترک برای نجات هم میهنان خود اقدام کنند.
تنها در این صورت است که می توانیم امید داشته باشیم
اندیشه هاى والا و پاک برجسته شوند و همگی از تنگ نظرى و بدبینى و کینه رها شویم.
در آن صورت با تلاش برای شناخت هم به سلاح محبت مجهز شده و قادر خواهیم بود با احترام نسبت به باورهاى یکدیگر برای شکل گرفتن و پایدار ماندن یک جامعه دینى مبارزه کنیم.
شکی نیست که چالش های کنونی در ایران پیروان همه ادیان را تهدید مى کنند.
و بی اعتنایی به نتیجه اقدامات بی ثمر و کوبنده در این شرایط تر و خشک را با هم خواهد سوزانید.
چرا که شیوع اعتیاد و فساد وجرم و جنایت فقیر و غنی نمی شناسد.و گریبان همه ملت را خواهد گرفت.
باشد که خداوند بر دلهای قدرتمداران ایران رحم و شفقت جاری سازد و با ترنم فیض مدام دلهای سنگ شده آنان را به نرمش وادارد.
بدین سان مسیحیان در ایران نزدیک به دویست سال آزادی عمل و تبلیغ داشتند و گروه های بی شماری از ایرانیان به این کیش گرویدند. مراکز بزرگ مسیحیان استان های باختری و همچنین سرزمین های شمال خاوری ایران بود.
در آغاز قرن سوم میلادی فضای دینی ایران و به دنبال آن خاورمیانه و اروپا دگرگون شد . در ایران ، اردشیر بابکان که فرمانروای یکی از تیره های ایرانی در پارس بود و روابط خانوادگی نزدیکی با پیشوایان زرتشتی داشت ، سر به شورش برداشت و با اردوان پنجم ، اخرین پادشاه اشکانی جنگید.
پیروزی های اردشیر و به ویژه پیروزی های فرزندش شاهپور که والرین امپراتور روم را در سال ۲۶۰ میلادی شکست داده و به اسارت گرفت ، پایه های دولت ساسانی را تقویت کرد. رهبر روحانیون زرتشتی یا موبدان موبد در آن زمان شخصی بود به نام ” کارتیر” که دارای نفوذ و قدرت بسیاری در دستگاه رهبری ساسانی بود .
اردشیر بابکان و پسرش، قدرت روحانیون زرتشتی را کنترل می کردند ولی با این همه تعصبات دینی در دوران پادشاهی شاهپور یکم به اوج خود رسید.
اما برقراری نظام طبقات اجتماعی در این دوران که به سود اقلیّت های صاحب نفوذ و به زیان بیشتر مردم شکل گرفته بود، با گذشت زمان سبب ناخرسندی توده های مردم شد.
در این شرایط آئین مسیح و جاذبه های عرفانی آن بسیاری از ایرانیان را به سوی خود کشید . در حالی که در آئین زرتشتی ساسانی، پادشاه رابط خدا و بندگان خدا بود. در مسیحیت، انسان فرزند خدا شناخته می شد و رابطۀ او با خدا یک رابطۀ مستقیم به شمار می آمد . از دیدگاه اجتماعی هم مسیحیت در دل خود، نوعی سوسیالیسم بود و قدرت مالکان بزرگ و ثروتمندان را به هیچ می انگاشت.
به گونه ای که همهایماندارانبا هممیزیستند و در همهچیز شریکبودند. ساده زیستی و قناعت پیشگی هم، که از اصول مسیحیت بود، بین ایمانداران گسترش می یافت.
به این ترتیب مسیحیان با سپاسگذاری و پرستش خدا و محبت بی دریغ به دیگران در میان مردم محبوب شدند.و گرایش به مسیحیت رشد یافت.
در سال ۳۱۳ میلادی هنگامی که کنستانتین امپراتور روم ، مسیحیت را به عنوان دین رسمی روم اعلام کرد، سیاست با مسیحیت آمیخته شد و پیامد این آمیختگی آزار و جفای ایرانیان مسیحی در شاهنشاهی ساسانی بود.
به دلایل سیاسی ، در دوران شاهپور دوم نهمین شاه ساسانی، آزار و جفای ایرانیان مسیحی شدت گرفت. اما نتیجه چه شد.
آیا قدرتمداران موفق شدند مسیحیت را در ایران ریشه کن کنند یا از رشد آن جلوگیری به عمل آورند.اگر آنان و دیگر قدرت های مخالف رشد مسیحیت در ایران در دوره های مختلف توانسته بودند توفیقی بدست آورند، امروز شاهد رشد بی سابقه مسیحیت در ایران نبودیم.
آنچه امروز پیش روی دولتمردان ایران قرار دارد تکرار تاریخ است.
حال آنکه با یک ارزیابی و نظر سنجی ساده می توانند در یابند اسلام در ۱۴ قرن گذشته و ۴ دهه اخیر با ایران و ایرانی چه کرده است.
کلام آخر
در شرایط کنونی که فساد و جرم و بی توجهی به ارزشهای انسانی رواج یافته و امنیت فردی و اجتماعی را مورد تهدید قرار داده است.شایسته است که قدرتمداران مدعی اصلاح طلبی در ایران بدور از تعصبات نسبت به تغییرات صورت گرفته در میان نومسیحیان قضاوت کنند.
و با انجام تحقیقات میدانی و ارزیابی بازخورد رشد مسیحیت در ایران برای مقابله با این حرکت، تصمیم بگیرند.
نومسیحیان انتظار همراهی را از مسئولان ندارند. اما در شرایطی که کشورمان از نظر فرهنگی و شاخص های بشر دوستانه سقوط را تجربه می کند، انتظار می رود مبلغان اسلامی از مقابله با مبلغان مسیحی دست بردارند. تا بتوانند با بهره گیری از تعالیم مشترک برای نجات هم میهنان خود اقدام کنند.
تنها در این صورت است که می توانیم امید داشته باشیم
اندیشه هاى والا و پاک برجسته شوند و همگی از تنگ نظرى و بدبینى و کینه رها شویم.
در آن صورت با تلاش برای شناخت هم به سلاح محبت مجهز شده و قادر خواهیم بود با احترام نسبت به باورهاى یکدیگر برای شکل گرفتن و پایدار ماندن یک جامعه دینى مبارزه کنیم.
شکی نیست که چالش های کنونی در ایران پیروان همه ادیان را تهدید مى کنند.
و بی اعتنایی به نتیجه اقدامات بی ثمر و کوبنده در این شرایط تر و خشک را با هم خواهد سوزانید.
چرا که شیوع اعتیاد و فساد وجرم و جنایت فقیر و غنی نمی شناسد.و گریبان همه ملت را خواهد گرفت.
باشد که خداوند بر دلهای قدرتمداران ایران رحم و شفقت جاری سازد و با ترنم فیض مدام دلهای سنگ شده آنان را به نرمش وادارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر